اتفاقات اخیر در کشور های عرب منطقه اگر هیچ نفعی برای جنبش سبز نداشته باشد لا اقل یک کلاس درس فشرده برای آنان است که بدنبال تغییر هستند .
مطالب پیش رو یک تحقیق آکادمیک جامعه شناسی نیست بلکه مشاهدات من از پیگیری مستمر حداقل 6 انقلاب در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا و از جمله انقلاب سال 57 ایران است
برای اینکه ببینیم ایراد کار ما کجاست ؟
اگر هدف انقلاب است این مسیرش نیست. اگر هدف اصلاحات در چارچوب نظام است ....
در مثا ل ها بیشتر از سوریه و لیبی بدلیل تشابه نوع حکومت (از جهت عدم ارتباط با جامعه جهانی و واکنش آنها در قبال اعتراضات و ...)استفاده شده است
اصلاحات
اصلاحات تنها در شرایطی امکان پذیر است که ابتدایی ترین قدم آن یعنی حذف حکومت مادام العمر وبرگزاری رفراندم امکان پذیر باشد و اراده ای از جانب مجموعه حاکمیت و مشخصا شخص دیکتاتور برای تغییر وجود داشته باشد .
با نوجه به تجربیات دوران اصلاحات و حضور یک قدرت خودکامه مطلقه به اسم ولایت فقیه عملا ایجاد اصلاحات غیر ممکن است.
دیکتاتور هیچگاه کوچکترین علامتی دال بر تغییر و اصلاح شرایط نشان نداده است .رضایت او از وضع موجود برای همه مشهود است چه آنکه از توقیف فله ای روزنامه ها و نظارت بر عملکرد نمایندگان مجلس و حمایت از نظارت استصوابی(جهت ایجاد دور باطل در نظارت خبرگان و غیره) دال بر این موضوع است . حتی در آن نماز جمعه کذایی تاکید داشت که نظام (نظام هم که اسم مستعار خودش است )حاضر به عقب نشینی نیست (و اصولا تمام دیکتاتور ها تنها در صورت فشار تمام عیار حاضر به عقب نشینی هستند و لاغیر)
انقلاب
شروع هر حرکتی غالبا از یک جرقه کوچک شروع شده و نیروهای سیاسی تنها آتش این حرکتها را شعله و رتر کرده اند .
بعبارت دیگر تقریبا هیچگاه حرکتهای سیاسی نتوانسته منجر به شروع انقلاب شود و تنها نقش مکمل را داشته اند.
در انقلاب 57 ایران جرقه از چاپ مقاله در روزنامه اطلاعات /در تونس از خود سوزی یک جوان/در سوریه از دیوار نویسی چند بچه در شهر درعا و بازداشت و شکنجه بچه ها و والدینشان/در لیبی از کشته شدن یک نفر در بنغازی /در یمن از حمله به دانشجویان در شهر تعز و...
بهنگام شروع بهار عربی در منطقه بودند کشورهایی چون اردن و عمان و کویت که به تاسی از آن قیام ها حرکت هایی انجام دادند که امروز خبری از آن نیست
پس از دید من برای انقلااب مطلقا نیاز به یک جرقه است و کار ما تنها شعله ور تر کردن آن جرقه . ایجاد جرقه ساختگی توسط ما یحتمل ره به جایی نمیبرد
اخوان المسلین در سوریه پس از سالها مبارزه و پس از سرکوب وحشیانه در سال 1982 در شهر حماء(بین 20 تا 30 هزار نفر کشته در 5 روز) عملا پشت پرده بود و تحرک چندانی نداشت تا به امروز که تمام سوریه به پا خاستند .
جامعه معمولا درست در زمانی که هیچ کس احتمال حضور مردم را نمیدهد متشنج میشود
همانند یک فنر که پس از مدتی فشرده میشود و بیکباره در میرود آنوقت هیچ چیز جلو دارش نیست
اما اگر همین فنر ذره ذره و در مقاطعی که هنوز کاملا فشرده نشده رها شود ......
همانطور که در خرداد 88 هیچکس احتمال یک در هزار هم از حضور خودجوش میلیونی مردم در خیابان ها را علیرغم تهدید به تیراندازی نمیداد
1)اهداف
برای هر انقلابی مشخص کردن اهداف ضروری ترین سرفصل کار است
اگر انقلاب چند هدف مشخص نداشته باشد پس از مدتی دچار ریزش خواهد شد . کسی که نداند برای چه هدفی باید به خیابان بیاید اصلا نمی آید
یک روزی بدتبال پس گرفتن رای و یک روز بدنبال .....(جای خالی باید پر شود)
حذف دیکتاتوری اگرچه میتواند فصل مشترک نیروها باشد اما یگانه هدف نمیتواند باشد . بسیاری از مردم عامی هنگامی که با اعتراضات ایران روبرو شدند اولین واکنشی که نشان دادند این بود:
اینها کیا هستند ؟ باز ماهواره ها گفتند مردم بیان خیابون؟!؟!!
این یک ضعف عمده جنبش است که هنوز بعد از دو سال نتوانسته اهداف خود را مشخص کند (بماند که بخش عمده آن برمیگردد به عدم خروج از نظام !!! )
در سوریه همزمان با شروع اعتراضات 8 سرفصل مشخص شد از جمله :
-لغو شرایط فوق العاده
-حذف بند 8 قانون(مربوط به حضور قانونی فقط از طریق حزب بعث)
در مصر هم لغو شرایط فوق العاده و رفتن حسنی مبارک از قدرت
در لیبی حذف کتاب سبز (جایگزین قانون اساسی ) و رفتن قذافی
2)برنامه ریزی مدون برای هر نوع عکس العمل حکومت
عکس العمل حکومتهای دیکتاتوری متناسب با عمق بحران است
اگر حکومت ایران در طی این دو سال تانک و هلیکوپتر به خیابان نیاورد نه از روی دلسوزی و مماشات که تنها به علت کافی بودن نیروها برای سرکوب بود
در مصر و در 3 روز اول اعتراضات فقط نیروهای پلیس حضور داشتند – در سوریه و یمن هم تا 1 ماه اول بهین ترتیب بود اما با اوج گیری اعتراضات ارتش و تانکها جایگزین پلیس ضد شورش شد
مسئله اصلی این بود که مردم وحشت زده نشدند . دست و پایشان را گم نکردند
وقتی حکومت سوریه اینترنت را قطع کرد مردم موبایلهای ماهواره ای ثریا خود را فعال کردند تا هم صدایشان به خارج برسد و هم مردم دیگر شهرها بی اطلاع از اوضاع نباشند
وقتی نیروهای حکومتی به مردم تیراندازی میکردند موادی دود زا برای ایجاد اختلال در کارشان درست کردند
الان هم که هلیکوپترها به هوا رفته اند بدنبال پیدا کردن راه دیگری هستند
حال برنامه ما در مقابل چنین رفتارهایی چیست؟
3)انقلاب یک حرکت فراگیر در تمام شهرها
ایرانی که بیش از 70 میلیون جمعیت با 100 هزار نفر حکومتش ساقط نمیشود.
حال سئوال ایسنت که چرا مصر با همین جمعیت و تعداد توانست ؟
مصر بدلیل وابستگی به جامعه جهانی/بدیلیل ارتباطات خارجی نمی توانست یا نمی خواست خبرنگاران خارجی را از کشور اخراج کند . وقتی چندین خبرنگار و چندین دوربین مستقیم میدان تحریر را نشان میداند حکومت چاره ای جز فرستادن چند شتر نداشت .
اما در عوض وقتی مردم در شهر حمص سوریه در میدان اصلی آن بسط نشینی کردند بدلیل عدم پوشش خبرنگار خارجی و عدم التزام سوریه به قوانین بین المللی مردم سوریه پس از چند ساعت به رگبار بسته شدند و میدان خالی شد.
صحبت اینست:
برای انقلاب باید غالب شهرها به پا خیزند . در لیبی ابتدا در بنغازی و در پی آن بریقه /راس لانوف/زنتان/مصراته و....در سوریه ابتدا درعا بعد قامشالی/حمص/حماء/دیرالزور/لاذقیه/بانیاس/جاسم و.... در تونس و یمن هم بهمین شکل
ایران با درآمد های سرشار نفتی و جمعیت فراوان دارای پتانسیل مصرفی بالا برای هر دیکتاتوری لقمه چرب و نرمی است که براحتی از آن دست نمیکشد. سابقه دو ساله و بلکه 32 ساله هم همین را نشان داده .
پس این یک خیال خام است که دیکتاتور کشور ما به این راحتی ها وا بدهد .
انقلاب حرکتی یک روزه یک هفته ای یا یک ماهه نیست .
مدل مصر 18 روزه به هیچ وجه نباید ملاک عمل ما باشد.مصر نه نفت داشت و نه نیروی سرکوب درست و درمون
مصر وابسته به توریست بود که با محدود شدن آن و مسدود شدن بازار سهام و .... عملا اقتصاد مصر در همان مدت کوتاه فروپاشید
اما ایران ؟؟؟؟
کمترین زمان متصور برای انقلاب ایران با توجه به نمونه سوریه از زمان استارت تا فراگیری 4 ماه است
5)کشورهای خارجی
تمام مواردی که در بالا گفتم حداکثر 50 درصد حرکت در یک انقلاب است. 50 درصد الباقی به جامعه جهانی وابسته است
در تونس و مصر و ایران ببینید . اگر فشار دولتهای اروپایی و آمریکا بر حاکمان آنها نبود اگر مرتب از شاه ایران نمی خواستند تا به مردم اجازه فعالیت دهد اگر مرتب از حسنی مبارک نمی خواستند که همین حالا از قدرت کنار برود .
اگر وقتی از قذافی خواستند از قدرت برود و او نرفت و سپس حمله کردند(که البته اگر حمله نمیکردند قذافی مخالفان را قورت داده بود)
و اما
اگر امروز که در سوریه با وجود این همه رشادت مردم و شهادت نزدیک به 1400 نفر در 3 ماه هنوز بشار اسد در قدرت است و حمله نظامی به سوریه نمی شود و حتی فشار کافی برای حذف حکومت سوریه نمی آید
......
خود پیدا کنید پرتقال فروش را ؟
و اما کلام آخر
دموکراسی یعنی هم اکثریت و هم اقلیت به رغم حضور اکثریت در قدرت از حقوق مشترک برخوردار باشند
هر دو اجازه راهپیمایی اجازه تلویزیون اجازه روزنامه و ... داشته باشند
پیش از هر چیزی فراگیری این موضوع برای مردم از هر چیز واجب تر است